نویسنده : محبوبه رضوی نیا - ساعت 12:43 قبل از ظهر روز چهار شنبه 14 تير 1391برچسب:جذابیت,خواننده,نویسنده,روح,ذهن,

    عبده خال نویسنده ی عربستانی یادتان هست ؟ مدتی پیش برایتان مطلبی را در مورد غافلگیرکردن خواننده از او نقل کردم . امروز هم می خواهم یک جمله ی دیگر ( که البته بهتر است بگویم نکته ای کلیدی در نویسندگی و به ویژه در داستان نویسی است ) را از وی بازگو کنم . او می گوید : «من جذابیت را در بین خواننده و نویسنده با تطابق دادن روح های شان به وجود می آورم .»

   دوباره به این جمله نگاه کنید ! خوب به تک تک اعضاء و جوارح آن چنگ بزنید . چه چیزهای به درد بخوری می توانید ازکالبد فکری آن بیرون کشیده و دربیاورید؟

« جذابیت، خواننده ، نویسنده ، تطابق ، روح ، وجودآوری (=آفرینش) »

   آیا این ها نمی توانند مثل یک معجون معرکه در هم ممزوج شده و باعث سرزنده گی ذهن شوند ؟


نویسنده : محبوبه رضوی نیا - ساعت 12:9 قبل از ظهر روز پنج شنبه 11 خرداد 1391برچسب:رمان نویس,خواننده,نوشتن,داستان,نویسندگی,

 

   نویسنده ی عربی به نام عبده خال که اتفاقا برنده ی جایزه ی بوکر هم هست ، می گوید : « رمان نویس پیوسته باید آماده باشد تا پیش بینی های خواننده را باطل کند و فضا را آن گونه ترسیم کند که گمان خواننده را اشتباه از آب در آورد . »
   گوش کردید ؟
   این، یعنی که اگر توانستید خواننده را غافلگیر و پیش بینی های او را باطل کنید ، شاهکار کرده اید . باید بدانید که اگر در نوشتن دنبال هدف خاصی هستید – که مطمئنا همین طور هم هست –حرفهای خود را به جا و در زمان مناسب در داستانتان بیاورید . البته با قید همان قانون غفلت افکنی خاص .
   خواننده را مردد کنید . بگذارید او وقتی در حال خواندن روایت شماست خودش هم داستان سرایی کند .یک خط آفرینش ذهن شما باشد و ده صفحه ساخته و پرداخته ی خیال او . مثلا این که بگوید حالا طرف این کار را می کند  یا فلانی این جا می زند به چاک  و یا آه ه ه ه ه ه خدای من ! فکر کنم دیگرفردا پسره می میرد و... . همه و همه را بگوید و بعد دست آخر نتیجه این بشود که با چشمان گرد مدام سطرهای کتاب را دوباره خوانی بکند و فکر کند که اشتباه شده است . مگر می شود طور دیگری هم پیش بیاید ؟؟! 
   من اسم این کار را می گذارم «خطای ذهن در داستان » . یک ابزاردقیق در نویسندگی که شما را تا آن بالا بالاها به خودش می برد و درست در همین نقطه است که مخاطب در حال دیدن بنایی که شما به عنوان یک اثر خلق کرده و ساخته اید ، سرش را چنان به عقب خم می کند که کلاه از سرش می افتد و این ، یعنی همان شاهکاری که از آن حرف زدیم . باور عمیق یک داستان ...

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد